هیئت محبان الزینب (امام رضا) مذهبی و معنوی،سیاحتی و گردشگری آخرین مطالب نويسندگان دو شنبه 3 مهر 1391برچسب:, :: 10:25 :: نويسنده : سید ابوالقاسم قوامی
دو شنبه 3 مهر 1391برچسب:, :: 10:7 :: نويسنده : سید ابوالقاسم قوامی
با دیده دل اگر رضا را بینی مرآت جمال کبریا را بینی
گر پرده اوهام به یک سو فکنی اندر پس آن پرده خدا را بینی تا گوهر اشکم سر بازار نیاید کالای مرا هیچ خریدار نیاید خوارم من و در سینه من عشق شکفته است تا خلق نگویند گل از خار نیاید ای حجت هشتم که خدا خوانده رضایت مدح تو جز از خالق دادار نیاید نومیدی و درگاه تو بی سابقه باشد هر کار ز تو آید و این کار نیاید دیدم همه جا بر در و دیوار حریمت جائی ننوشته است گنهکار نیاید گوئی به کجا روی کند ای همه رحمت گر بر در تو شخص گرفتار نیاید شنبه 1 مهر 1391برچسب:دهه, :: 11:23 :: نويسنده : سید ابوالقاسم قوامی
دهه کرامت
و میلاد با سعادت حضرت معصومه (س)و برادر بزرگوارش حضرت علی ابن موسی الرضا المرتضی علیه السلام
بر عموم مسلمانان جهان مبارک باد. چهار شنبه 28 تير 1391برچسب:بافقی, :: 12:23 :: نويسنده : سید ابوالقاسم قوامی
شعر از وحشی بافقی
سه شنبه 27 تير 1391برچسب:حدیث, :: 12:53 :: نويسنده : سید ابوالقاسم قوامی
امام على عليهالسلام فرمودند: گاه چيزى را (از خدا) مىخواهى اما به تو داده نمىشود و دير يا زود بهتر از آن به تو داده مىشود، يا به خاطر آنچه خير و مصلحت تو در آن است از برآورده شدن خواستهات دريغ مىشود، زيرا بسا خواستهاى كه اگر برآورده شود به نابودى و تباهى دين تو مىانجامد، پس، چيزى بخواه كه زيبايى و نيكيش برايت مىماند و پيامد سوئى ندارد. نهج البلاغه، از نامه 31
شنبه 24 تير 1391برچسب:, :: 11:32 :: نويسنده : سید ابوالقاسم قوامی
قسمتی از وصیتنامه سردار شهید شوشتری دیروز از هر چه بود گذشتیم امروز از هرچه بودیم گذشتیم آنجا پشت خاک ریز بودیم و اینجا در پناه میز دیروز دنبال گمنامی بودیم بودیم امروز مواظبیم ناممان گم نشود جبهه بوی ایمان میداد اینجا ایمانمان بو میدهد آنجا بر درب اتاقمان مینوشتیم یا حسین فرماندهی از آن توست الان می نویسیم بدون هماهنگی وارد نشوید خدایا نصیرمان باش تا بصیر گردیم بصیرمان کن تا از مسیر برنگردیم آزادمان کن تا اسیر نشویم شنبه 24 تير 1391برچسب:, :: 8:56 :: نويسنده : سید ابوالقاسم قوامی
شعر منتشر شده از آیت الله خامنه ای برای امام زمان (عج) دل را ز بی خودی سر از خود رمیدن است از بیم مرگ نیست که سرداده ام فغان دستم نمی رسد که دل از سینه برکنم شامم سیه تر است ز گیسوی سرکشت سوی تو ای خلاصه گلزار زندگی بگرفته آب و رنگ زفیض حضور تو با اهل درد شرح غم خود نمی کنم آن را که لب به جام هوس گشت آشنا
پيوندها
|
|||||||||||||||||||||||||||||||||||
![]() |