هیئت محبان الزینب (امام رضا) مذهبی و معنوی،سیاحتی و گردشگری آخرین مطالب نويسندگان چهار شنبه 13 دی 1391برچسب:, :: 12:20 :: نويسنده : سید ابوالقاسم قوامی
چهار شنبه 13 دی 1391برچسب:, :: 12:0 :: نويسنده : سید ابوالقاسم قوامی
اللهم عجل لولیک الفرج و العافیه و النصر
پيامبر(ص) فرمودند : زماني كه خداوند آدم را خلق كرد و از روح خود در وي دميد آدم عطسه كرد . خداي بزرگ به او الهام فرمود تا بگويد الحمد لله رب العالمين . پس خداي به او گفت : پروردگارت ترا در رحمت قرار داد . پس آن هنگام كه فرشتگان بـر او سجده كردند به خود باليد و به پروردگارش عرض كرد آيا آفريده اي از من محبوب تر داري پس جوابي نشنيد سپس سؤالش را دوباره تكرار كرد . باز هم جوابي نشنيد . براي بار سوم سؤالش را تكرار كرد . باز جوابي نيامد . آن گاه خـداي بزرگ فرمود : آري آفريده هايي برتر از تو هستند كه اگر آنان نبودند ترا هم نمي آفريدم . آدم گفت : آنان را به من نشان بده . پس خداي متعال به فرشتگان حجاب فرمان داد تا پرده ها برگيرند .چون حجاب و پرده ها برگرفته شد . آدم پنج روح نوراني در بالاي عرش الهي بديد . آدم گفت : پروردگارا اينان كيستند خطاب آمد اي آدم ! اين محمد پيامبر من است و اين علي امير مؤمنان است ( پسر عموي پيامبر و جانشين اوست ) و اين فاطمه دختر پيامبرم است و اين دو حسن و حسين فرزندان علي و نوادگان پيامبراند . سپس خداي متعال فرمود : اي آدم اينان فرزندان تواند آدم بسيار خشنود شد . آن گاه كه دچار اشتباه و خطا گرديد . آدم گفت : پروردگارا ! از تو مي خواهم به حق محمد و علي و فاطمه و حسن و حسين تا بيامرزي ام و از من درگذري . پس خداي مهربان بخاطر اين قسم از او درگذشت . صاحب كتاب ( در ثمين ) در تفسير آيه شريفه قرآن فتلقي آدم من ربه كلمات فتاب عليه انه هو التواب الرحيم . سوره بقره آيه 37 منظور از كلمات نام پنج تن آل عبا است : محمد ، علي ، فاطمه ، حسن و حسين . آدم ساق عرش را نگاه كرد و نام هاي پيامبر و امامان معصوم را ديد . آن گاه فرشته جبرئيل به او گفت : اي آدم بگو : يا حميد بحق محمد يا علي بحق علي يا فاطر بحق فاطمه يا محسن بحق الحسن و الحسين و منك الاحسان . اي خداي ستوده بحق محمد اي خداي برتر بحق علي اي خداي پديد كننده بحق فاطمه اي خداي احسان كننده بحق حسن و حسين و احسان و خوبي تنها از توست . آدم وقتي نام حسين را ياد كرد ، اشكش جاري شد و دلش خاشع و نرم شد و گفت برادرم جبرئيل در ياد پنجمين دلم شكست و اشكهايم روان شد . فرشته جبرئيل گفت : اين فرزندت مصيبتي خواهد ديد كه همه مصيبتها نزد آن كوچك است . آدم پرسيد برادرم كدام مصيبت حسين با لب عطشان كشته مي شود در حالي كه غريب و يكه و تنها است ناصر و معيني ندارد و اگر اي آدم او را ببيني او مي گويد : وا عطشاه ، و اقله ناصراه . تا آنجا كه تشنگي بين ديدگانش و آسمان چون غبار دودي فاصله مي افكند و ديگر ديد چشمانش كم سو مي گردد . پس كسي او را جواب و پاسخي نمي دهد . مگر با شمشير و نوشيدن مرگ . پس آن گاه سر از تن او جدا مي كنند چون گوسفندي كه او را ذبح مي كنند و دشمنان به چادر هاي او حمله ور مي شوند. و سرهايشان و سرهاي يارانشان در ميان شهرها بگردش در مي آيد و در حاليكه زنان اسير و دربند همراه هستند . پس آدم بسيار گريست چون مادري فرزند از دست داده چهار شنبه 13 دی 1391برچسب:, :: 11:54 :: نويسنده : سید ابوالقاسم قوامی
دو شنبه 11 دی 1391برچسب:, :: 13:31 :: نويسنده : سید ابوالقاسم قوامی
به گزارش تکناز به نقل از پرداد : خانم "جودیت آن براون" با استفاده از انگشتانش و زغال به خلق آثار بسیار زیبا و چشم نواز میپردازد. او تا کنون آثارش را در گالریهای زیادی در نیویورک به نمایش گذاشته است. این نقاشی های متقارن زیبا را این نقاش 65 ساله بدون استفاده از قلم مو و رنگ و تنها با نوک انگشتانش ایجاد کرده است. او حدود 10 سال است که به این شیوه تصاویری از درختان و رودها و مناظر دیگر طبیعی روی بومهای کرباسی بسیار بزرگ خلق میکند . نقاشی های او به قدری زیبا و جذاب است که کمتر کسی باور میکند این تصاویر بدون استفاده از تجهیزات سنتی مورد نیاز نقاشی ایجاد شده است.
او از سال 2003 نقاشی به این شیوه را آغازکرد و یکسال بعد نمایشگاهی از اولین کارهای خود ترتیب داد که با استقبال خوبی مواجه شد.کارهای او عموما از سه قانون پیروی میکنند که شامل:تقارن ، انتزاعی بودن و استفاده از زغال کربن بجای رنگ است. او یکی از کارهایش به نام "الماس " را در یک اجرای زنده و طی 7 روز در مقابل چشمان بازدید کنندگان نقاشی کرد. وی تا کنون در بروکلین ، آلبانی و لانگ آیلند نمایشگاه تصاویرش را برپا کرده است و سال آینده میلادی نمایشگاهی از کارهایش را در ایندیانا پلیس برپا خواهد کرد. یک شنبه 10 دی 1391برچسب:, :: 12:45 :: نويسنده : سید ابوالقاسم قوامی
قسمتم باشد الهی در رکابش جان دهم
مهدیا(عج)تقدیرکن جان برسرپیمان دهم تویی بهانهی صبح و ترانهی خورشید تویی برای گذر از شب سیاه امید و با تو سیصد و سیزده سوار مشعل دار و با تو سیصد و سیزده سوار مشعل دار بریدند آن درخت سایبان را که زهرا(س) را بسوزد نور خرشید نبودند آگه از این نکته هرگز که زهرا(س) خود به عالم نور بخشید پس از زهرا(س) پناه مرتضی(ع) رفت به عرش از داغ آه مرتضی(ع) رفت شکست از غصه آن خیبر شکن مرد به پهلو تا نگاه مرتضی(ع) رفت ناله ندارد اثر ای حنجره پنجهی صبرت بگشاید گره گرچه شب تیره بلندی کند باز کند دست سحر پنجره
یک شنبه 10 دی 1391برچسب:, :: 8:50 :: نويسنده : سید ابوالقاسم قوامی
الا ای برف!
چه می باری بر این دنیای ناپاکی؟
بر این دنیا که هر جایش
رد پا از خبیثی است
مبار ای برف!
تو روح آسمان همراه خود داری
تو پیوندی میان عشق و پروازی
تو را حیف است باریدن به ایوان سیاهیها
تو که فصل سپیدی را سرآغازی
مبار ای برف!
شنبه 9 دی 1391برچسب:, :: 9:53 :: نويسنده : سید ابوالقاسم قوامی
آیت الله العظمی مرعشی نجفی بارها می فرمودند...
برای خواندن به ادامه مطلب مراجعه فرمایید...
حضرت فرمودند : شاعران اهل بیت را بیاورید . دیدم چند تن از شاعران عرب را آوردند . فرمودند : شاعران فارسی زبان را نیز بیاورید . آن گاه محتشم و جند تن از شاعران فارسی زبان آمدند . فرمودند : شهریار ما کجاست ؟ شهریار آمد . حضرت خطاب به شهریار فرمودند: شعرت را بخوان!
علی ای همای رحمت تو چه آیتی خدا را...
آیت الله العظمی مرعشی نجفی فرمودند : وقتی شعر شهریار تمام شد از خواب بیدار شدم چون من شهریار را ندیده بودم. گفتند : شاعری است که در تبریز زندگی می کند . چند روز بعد شهریار آمد . دیدم همان کسی است که من او را در خواب در حضور حضرت امیر (علیه السلام) دیده ام. از او پرسیدم : این شعر «علی ای همای رحمت» را کی ساخته ای ؟ شهریار با حالت تعجب از من سوال کرد که شما از کجا خبر دارید که من این شعر را ساخته ام ؟ چون من نه این شعر را به کسی داده ام و نه درباره آن با کسی صحبت کرده ام . مرحوم آیت الله العظمی مرعشی نجفی به شهریار می فرمایند : چند شب قبل من خواب دیدم که در مسجد کوفه هستم و حضرت امیرالمومنین (علیه السلام) تشریف دارند . حضرت , شاعران اهل بیت را احضار فرمودند : ابتدا شاعران عرب آمدند . سپس فرمودند : شاعران فارسی زبان را بگویید بیایند . آنها نیز آمدند . بعد فرمودند شهریار ما کجاست ؟ شهریار را بیاورید ! و شما هم آمدید . آن گاه حضرت فرمودند : شهریار شعرت را بخوان ! و شما شعری که مطلع آن را به یاد دارم خواندید . شهریار فوق العاده منقلب می شود و می گوید : من فلان شب این شعر را ساخته ام و همان طور که قبلا عرض کردم . تا کنون کسی را در جریان سرودن این شعر قرار نداده ام . آیت الله مرعشی نجفی فرمودند : وقتی شهریار تاریخ و ساعت سرودن شعر را گفت , معلوم شد مقارن ساعتی که شهریار آخرین مصرع شعر خود را تمام کرده ، من آن خواب را دیده ام .
پيوندها
|
|||||||||||||||||
![]() |